سبد خرید شما خالی است

درگاه این خانه بوسیدنی ست

کتاب درگاه این خانه بوسیدنی ست خاطرات فروغ منهی مادر شهیدان رسول ، علیرضا و داود خالقی پور به قلم زینب عرفانیان می باشد . کتاب حاضر روایتی صمیمی و با قلمی روان از زندگی خانم منهی از ازدواج با آقای خالقی پور تا شهادت سه فرزندش است و در 240 صفحه به همراه تصاویر و وصیت نامه دو شهید و همچنین تعدادی عکس به چاپ رسیده است . 

(0)
زمان باقی مانده
70,000 تومان

اطلاعات بیشتر

کتاب درگاه این خانه بوسیدنی ست خاطرات فروغ منهی مادران شهیدان خالقی پور با قلم روان و بیان صمیمانه زینب عرفانیان می باشد .

این کتاب حاصل ساعت ها مصاحبه ای صمیمی با خانم منهی ست و وی روزهای سخت و شیرین خود را همراه با خاطراتش از سه فرزند شهیدش را برای مخاطب نقل می کند . 

روایت این کتاب ابتدا حرف دل این مادر شهید از روزهای پیدا شدن فرزند کوچکش علیرضا شروع می شود . سپس به روزهای دور ؛ روزهای پیش از انقلاب و ازدواج با آقای خالقی می رود و لبخند را بر لب مخاطب می نشاند .

خانم منهی در این روایت زیبا ذهن مخاطب کتاب را با داستان زندگی و شهیدانش درگیر می کند .

در لا به لای خاطرات تعدادی تصاویر همراه با متن چاپ شده تا مخاطب بیشتر با کتاب انس بگیرد .

در انتهای کتاب همچنین وصیت نامه شهید رسول و علیرضا خالقی پور به چاپ رسیده است .

« 23 مهر 56 ، حاجی به آرزویش رسید و دختر دار شدیم . برای به دنیا آمدن هیچ کدام از پسرها آنقدر ذوق زده نبود . از خوشحالی روی پا بند نمی شد . نت دخترم را روی زمین می گذاشتم . بچه ها مثل مورچه دور حبه قند جمع می شدند . بحث می کردند که شکل کدامشان است . علیرضا دو دقیقه یک بار مرا صدا می زد :

- مامان آبجی دهن داره ، آبجی چشمش رو باز کرد ، آبجی خمیازه کشید . 

محمود آقا خودش در گوش دخترمان اذان و اقامه گفت و نامش را زهرا گذاشت .

زهرا دنیای پدرش شده بود . می گفت : کاش بیست تا از اینا داشتیم ، اسم همه رو زهرا می گذاشتیم . ...

روی تابوت علی را باز کردم . در بهشت باز شد . ته تغاری شهدایم ... چقدر آرام خوابیده بود . دیگر سرفه نمی کرد . چهل روز زیر آفتاب ماندن ، از صورت سرخ و سفیدش چیزی باقی نگذاشته بود . دلم چشم هایش را می خواست . کاش بازشان می کرد و قربان صدقه اش می رفتم . »

بخشی از متن کتاب درگاه این خانه بوسیدنی ست صفحه 12 و 47

دیدگاه ها (0)