سبد خرید شما خالی است

نگهبان قوچ های وحشی

 کتاب نگهبان قوچ های وحشی نوشته ی نیکلاس کلاشینکف و ترجمه ی مجید عمیق است که داستان زندگی یک پیرمرد و با تجربه و گوشه گیر به نام تورگن را روایت می کند که در دوره ی جوانی مورد احترام بسیاری از مردم قبیله بوده است و بعد از وفات همسر و پسرش به کوهستان می رود و با قوچ های وحشی ارتباط صمیمی برقرار می کند و بعد از مدتی با خانواده ایی آشنا می شود و زندگی اش رونق جدیدی به خود می گیرد .

(0)
زمان باقی مانده
35,000 تومان
30,800 تومان

اطلاعات بیشتر

در اثر پیش رو نویسنده تلاش کرده است که با روایت داستان " زندگی یک پیرمرد تنها که بعد از مدت ها زندگی عاشقانه ، همسر و فرزندش را در اثر یک بیماری خانمان سوز از دست داده است و دیگر امیدی به زندگی نداشته و از مردم قبیله اش جدا می شود و به کوهستان میرود و با قوچ های وحشی زندگی می کند ، با آن ها رابطه ی صمیمانه برقرار می کند و بعد از مدت ها با یک زن بیوه و دو کودک خردسال که در همسایگی او زندگی می کردند ، آشنا می شود ، با زن بیوه ازدواج می کند و امیدی تازه به زندگی پیدا می کند . "

این کتاب از جهت دیدگاه جدید و امید تازه به زندگی برای همه ی گروه های سنی مناسب است .

کتاب نگهبان قوچ های وحشی ترجمه ی مجید عمیق در 29 بخش و  159 صفحه توسط انتشارات عهد مانا منتشر شده است .

تصاویر کتاب به شکل خطی سیاه و سفید می باشد که توسط خانم لاودن کلر ، لاودن جرج طراحی شده است .

" بخشی از داستان "

تورگن که در زبان لاموتی به معنی « تیزپا » است ، مردی تنها و گوشه گیر بود . البته قبلا این چنین نبود . وقتی او جوان تر بود ، صاحب زن و یک فرزند پسر بود که به آن ها عشق می ورزید . اما هر دوی آن ها در اثر یک بیماری خانمان سوز جانه شان را از دست دادند . تورگن زن و بچه اش را توی یک قبر و پای درخت کاج جلوی کلبه اش دفن کرد . او مورد احترام و اعتماد همه ی اهالی قبیله ی یاکوت بود ؛ مردمانی که در دره ی پایین دست و در همسایگی او زندگی می کردند .

تورگن دانش و مهارت فوق العاده ای در شناخت داروهای گیاهی داشت و از این بابت نام او زبانزد اهالی قبیله ی یاکوت بود . به علاوه از آن جایی که او مرد مهربان و سخاوتمندی بود ، همه ی یاکوتی ها برای گرفتن دارو های گیاهی نزد او می آمدند و هیچ وقت هم دست خالی باز نمی گشتند و در مقابل تورگن هم هر از گاهی به آن ها سر می زد و کنار اجاق آن ها می  نشست و درباره ی خبرهای روز با آن ها صحبت می کرد .

همه ی این چیزها مربوط به گذشته می شد . حالا دیگر کسی سراغ او را نمی گرفت . تورگن هم غیر از مواقعی که برای بیوه زنی به نام مارفا چندتا ماهی می برد و در مقابل مقداری شیر برای مصرف خود از او می گرفت ، رابطه ی خود را با یاکوتی ها قطع کرده بود ...

صفحه ی 8 و 9 .

دیدگاه ها (0)