سبد خرید شما خالی است

آسمانی ترین مهربانی

کتاب آسمانی ترین مهربانی مجموعه ای است از احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام درباره ی حضرت جواد الائمه  ( ع ) که توسط سید مهدی شجاعی جمع آوری شده است . این کتاب شامل نمونه های از نامه های امام جواد ، مشخصات ظاهری امام جواد ، نام ها و کنیه ها و القاب حضرت به نقل از سید بن طاوس است .

(0)
زمان باقی مانده
11,000 تومان

اطلاعات بیشتر

کتاب آسمانی ترین مهربانی مجموعه ای است از احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام درباره ی حضرت جواد الأئمه (ع) که توسط سید مهدی شجاعی جمع آوری شده است. برای سهولت کار خواننده، منبع هر حدیث یا روایت ذیل مطلب همراه با توضیح (در صورت نیاز) درج شده است. بخش های پایانی کتاب اختصاص دارد به ذکر چند نمونه از نامه هایی که امام جواد به افراد مختلف نوشته اند، مشخصات ظاهری امام، نام ها و کنیه ها و القاب حضرت، زیارت نامه ی حضرت جواد به نقل از سید بن طاوس به همراه ترجمه و در آخر چند حدیث از سخنان گهربار امام آمده است . 

در صفحه 15 کتاب می خوانید :

راوی این بخش از ماجرا حکیمه خاتون است ، فرزند امام کاظم و خواهر امام رضا علیهماالسلام :

در خانه بودم که کسی از جانب برادرم حضرت امام رضا پیام آورد : ایشان مایلند شما را ببینند .

حدس زدم این دعوت برادر باید بی ارتباط نباشد با خیزران و فرزندی که در راه دارد .

خیزران نام همسر برادرم امام رضاست . او که از اهل " نوبه " است ، پیش از ازدواج سبیکه نام داشت ، اما برادرم به هنگام ازدواج بر او نام خیزران نهاده است ، بگذریم .

سریع مهیا شدم و خودم را به خانه امام رساندم . حدسم درست بود . امام فرمود : خواهرم ! امشب فرزند مبارک خیزران متولد می شود . دوست دارم تو در کنارمان باشی .

چه خبری از این خوش تر !؟

گفتم : پا بر چشم من بگذارد عزیز برادرم .

و ماندم .

شب شد و دیگر زنان قابله نیز آمدند و ما همه به اتاق خیزران در آمدیم .

امام برای ما چراغی افروختند و رفتند .

چون زمان ولادت فرزند رسید ، چراغ ناگهان خاموش شد و لحظاتی بعد اتاق به نوری دیگر روشنایی گرفت ، نوری که همه انوار که تا آن زمان دیده بودیم ، متفاوت بود . منبع و منشا روشنی نور چهره نوزاد بود ، نوزادی پیچیده در پرده پرده ای به لطافت گلبرگ .

پرده را کنار زدم و سراپای کودک را غرق بوسه کردم . آن گاه او را در پارچه ای سپید پیچیدم و در آغوش امام نهادم . 

بماند که آن شب تا صبح امام در گوش او چه ها گفت و با او چه ها کرد .

ممن سه شبانه روز پیاپی ، در کنار این مادر و فرزند بودم و لحظه ای از آنها جدا نشدم . در سومین شب تولد ناگهان کودک برخاست بر چپ و راست خود نظر کرد و با زبانی روشن و بیانی فصیح گفت : 

اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله .

من از شدت شگفتی نزدیک بود که قالب تهی کنم . سراسیمه به محضر امام شتافتم و واقعه را بیان کردم .

لبخندی آرامش بخش بر لبان امام نشست و فرمود : حکیمه جان ! آنچه از این پس در او خواهی دید بسیار شگفت انگیزتر است از آنچه تاکنون دیده ای .

دیدگاه ها (0)