سبد خرید شما خالی است

ناقوس ها به صدا در می آیند

کتاب ناقوس ها به صدا در می آیند یک رمان جذاب است که حرف های زیبا و تازه ای برای گفتن دارد که به شناخت امام متقین ، امیرالمؤمنین ، علی (ع) منتهی می‌شود

(0)
زمان باقی مانده
50,000 تومان

اطلاعات بیشتر

کتاب ناقوسها به صدا درمی‌آیند داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند . او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد . وقتی یک نسخه قدیمی از مردی تاجیک به دست او می‌رسد ، علاقه‌مند می‌شود که کتاب را از او بخرد ، اما مرد تاجیک به دست کسانی که دنبال این کتاب ارزشمند هستند ، کشته می‌شود و از اینجا به بعد ، کشیش روسی پا در مسیری می‌گذارد که به شناخت امام متقین ، امیرالمؤمنین، علی (ع) منتهی می‌شود .

قسمتی از کتاب را بخوانید :

بگو آن کتاب کجاست ؟ 

کشیش مچ دست مرد را گرفت آن را از یقه خود دور کرد و گفت : نمی دانم شما دارید از چه حرف می زنید ؟

مرد گفت : خیلی هم خوب می فهمی ما چه می گوییم . آن کتاب قدیمی را رد کن بیاید ! لقمه ای نیست که از گلوی تو پایین رود ک 

کشیش روی سینه اش صلیب کشید ، سعی کرد آرامشش را به دست آورد و با اعتماد به نفس صحبت کند : 

از چه کتابی صحبت می کنی فرزندم ؟ من اصلا شما را نمی شناسیم و نمی دانم درباره ی چه کتابی حرف می زنید . لطفا واضح تر صحبت کنید شاید بتوانم کمکتان کنم . 

مرد جوان گفت : ببینید آقا ما حال و حوصله ی بازی موش و گربه را نداریم صبرمان هم کم است . آمده ایم کتاب قدیمی را برداریم و ببریم .

کشیش گفت : من البته در کتابخانه ام کتاب هاب بسیاری دارم . منظور شما کدام کتاب قدیمی است ؟

مرد جوان با تحکم بیشتری گفت : داری وقت ما را تلف می کنی پیر خرفت ! منظورم را خوب می فهمی و می دانی از کدام کتاب حرف می زنم همان کتابی که آن روز آن مرد تاجیک آورد و داد دستت .

ببینید پسرم ! من جای پدر شما هستم پس درست صحبت کنید و عصبی نشوید .

من نیامده ام این جا تا به موعظه های تو گوش بدهم . یک کلام بگو کتاب را به ما می دهی یا نه ؟

دارید وقت مرا تلف می کنید . من از کتابی که می گویید اطلاعی ندارم . 

بسیار خوب . بیست و چهار ساعت به تو فرصت می دهیم تا با زبان خوش کتاب را بیاوری در غیر اینصورت همان بلایی را سرت می آوریم که به سر دوست تاجیکت آوردیم 

صفحه 68 کتاب را مطالعه کردید .

 

دیدگاه ها (0)