سبد خرید شما خالی است

نای سوخته

کتاب نای سوخته زندگی نامه و خاطرات شهید خلیلی است که از زبان مادر شهید روایت شده و هانیه ناصری آن را به رشته تحریر در آورده است.

(0)
زمان باقی مانده
13,000 تومان

اطلاعات بیشتر

کتاب « نای سوخته » شرح خاطرات و زندگی‌نامه علی خلیلی، طلبه جوانی است که برای امر به معروف و برای نجات یک خانم از دست مزاحم‌های خیابانی در شب نیمه شعبان سال 1390 با قمه از ناحیه گردن مجروح می‌شود و سرانجام پس از تحمل دو سال و نیم رنج و درد در پاییز سال 1393 به شهادت می‌رسد. این کتاب را هانیه ناصری نوشته و توسط انتشارات تقدیر منتشر شده است.
 
کتاب شرح داستانی از زندگی شهید است که نویسنده گاهی در میان روایت، خاطراتی از زبان خانواده و به‌ویژه مادر او، دوستان و... آورده است. برخلاف دیگر کتاب‌های زندگی‌نامه که با کودکی فرد شروع می‌شود داستان با شهادت علی خلیلی آغاز شده و در آخر به کودکی او منتهی می‌شود. یعنی روال کلی داستان بازگشت به عقب است و همین باعث متمایز شدن آن با سایر کتاب‌های این حوزه می‌شود.
 
«نای سوخته» در هشت فصل تنظیم شده که فصل اول با نام «شهادت» به لحظات آخر عمر خلیلی و شهادت او ، تشییع و خاکسپاری او و احوالات دوستان و خانواده در این لحظات می‌پردازد . نویسنده در فصل دوم با نام «نقاهت دوم» به حال نامساعد خلیلی به دوماه آخر زندگی و آمادگی او به شهادت اشاره دارد. «سفر کربلا» عنوان فصل سوم کتاب است که در آن جریان سفر خلیلی به کربلا و شرکت در پیاده‌روی اربعین سال 1392 به همراه تعدادی از دوستان اوست .
 
نویسنده در فصل چهارم با عنوان « نقاهت اول » ماجرای خلیلی از زمانی که در بیمارستان بستری می‌شود تا زمان مرخصی و تجلیل از او را روایت می‌کند ، در فصل پنجم با عنوان «ضربت خوردن» روایت لحظات ملتهب ضربت خوردن خلیلی تا رساندن او به بیمارستان و خبر دادن به خانواده و دوستان را آورده است.

در فصل ششم با عنوان «جوانی» به روحیات، اخلاقیات و سرگرمی‌های خلیلی در زندگی و به ویژه در جوانی پرداخته است. فصل هفتم با عنوان «کودکی» حول محور رابطه عمیق او با مادر از زمان تولد و کودکی است و در فصل پایانی هم عکس‌های شهید در مراحل مختلف زندگی با دلنوشته‌هایی آورده شده است.
 
در بخشی از کتاب می‌خوانید:

« از روزی که دوست علی انگشتر شرف‌الشمسی را که با ضریح امام رضا علیه السلام متبرکش کرده و به مادر داده بود تا در دست علی کند خیلی گذشته بود ، بخصوص برای مادر ؛ شادی آن روز او که از حرکت دستان پسرش شروع شد ، امروز در حال تمام شدن بود و پسر برای همیشه عزم رفتن کرده بود و مادر آنقدر عاشق بود که چاره‌ای جز سکوت نداشت ، سکوتی که این بار برخلاف همیشه دوران ، آنقدرها هم علامت رضایت نبود . »
 

دیدگاه ها (0)